White - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:20
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
Move,Move,MOVE! - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 2:47
دتس نات می انی مور. اینو وقتی تو آینه دستشویی نگاه می کردم و صورتم رو با شوینده جدیدی که دکتر پوستم تجویز کرده می شستم از نگاهم خواندم. دیگر نمی توانم تظاهر کنم که به خودم و کار و آینده ام اهمیت می دهم. دلم فقط رابطه می خواهد. آن هم از نوع استیبل و موو این کردن. از این ها که میروید همان جای همیشگی. ...
He Is Taking Steps In His Direction - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 2:47
راستش را بخواهم بگویم، الان دو ماه و شش روز است که عاشق شده ام. کراشم یکی از معدود پسران خوشگلی است که جذابیت و خوش تیپی و هوش را همراه با هم دارد. هیچ ایرادی بهش وارد نیست. رابطه ای با هم نداریم. در یکی دو تا از دور همی ها و مهمانی ها دیدمش. نمی دانم دوست دختر دارد یا نه. روابطش خیلی عجیب تر از این...
درد به سر وقت مرد می آید - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 2:47
هفته آینده سر هیچ کدام از کلاس هایم نمی توانم بروم. چرا؟ چون هفته ی برگزاری یکی از رویدادهایی است که چند ماه است داریم برایش زحمت می کشیم. خیلی هم بد نیست. یک هفته دوری از همهمه ی خاله زنکی دانشکده. ضمنا هیچ کدام از کتاب ها را هم پیدا نکرده ام چون چاپشان به اتمام رسیده و سفارش دادم بیاورند که هفته ب...
Same Answer - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 2:47
دختر پشت میز کنفرانس نشسته، پسر پشت سر او ایستاده. هر دو به دوربین پسر دیگری که طرف دیگر میز نشسته لبخند میزنند. کلیک. عکس پولاروید از دوربین بیرون می آید، آن را روی میز می گذارند تا آماده شود. دختر سمت پنجره می رود. برف می آید. به دوستانش می گوید : بالاخره برف آمد! اولین برف سال را کنار هم می گذران...
Proud - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 2:46
بعد از مدت ها به خودم افتخار می کنم. با اینکه احساس شرم و ناراحتی نسبت به خانواده ام به خاطر هزینه های تمام نشدنی که رو دستشان می گذارم دارم.آن ها هیچ حرفی نمی زنند می گویند فدای سرت و مرا می بوسند. داشتم می گفتم. سال نود و چهار را با غلبه بر دو ترس بزرگ زندگی ام تمام کردم. شاید مهم ترین هایشان. با ...
و هیچ کس نام مرا نمی داند - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 2:46
آزاده در حالیکه تاب می خورد به فرهاد نگاه می کرد. فرهاد گوشه حیاط روی زمین نشسته بود. سیگار می کشید. آزاده با خودش فکر کرد که چقدر آزاردهنده است این سیگار های مدام و پشت سر هم. آزاده فرهاد را صدا می زند. فرهاد می آید کنار او روی تاب می نشیند. با هم تاب می خورند. آزاده بالا را نگاه می کند. از پشت درخ...
جان دادن مرداد - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 2:46
نوشته هایم را می خواندم. از یک سال پیش تا الان تنها حسرت زندگی ام یک چیز بوده. همه ی ابعاد زندگی ام به نسبت پیشرفت کرده اند جز یک چیز. همه ی کارهایی که در نظر داشتم را تقریبا عملی کردم. به نوزده سالگی ام افتخار می کنم. افتخار هم اسمش را نگذاریم، از این یک سال راضی و خوشحال هستم. خنده دار است. من فقط...
نوری در ابدیت دورتر می شود. - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 2:46
تولد بیست سالگی ام بی نظیر بود. به خصوص برای من که در سال های اخیر تولدهای خوبی را نگذرانده ام. سه روز مسافرت با دوست های عزیزم و هوای خوش لواسان. و بعد مهمانی کوچک در خانه ی مادربرزگ و پدربزرگم همراه با صمیمی ترین دوستانم. در عکس ها که نگاه کنید یک لبخند حقیقی مدام بر لب هایم نقش بسته است. تولد بیس...

برچسب‌های مرتبط

move move move lyrics | move move move song | move move move sweatshirt | move move move nacho libre | move move move any mountain | move move move rap song | move move move away from me darling | move move move move freeze song | move move move alan hawkshaw | move move move dancing in the dark