
دختر پشت میز کنفرانس نشسته، پسر پشت سر او ایستاده. هر دو به دوربین پسر دیگری که طرف دیگر میز نشسته لبخند میزنند. کلیک. عکس پولاروید از دوربین بیرون می آید، آن را روی میز می گذارند تا آماده شود. دختر سمت پنجره می رود. برف می آید. به دوستانش می گوید : بالاخره برف آمد! اولین برف سال را کنار هم می گذرانند. یک سال و سه ماه پیش عاشق شین شدم. امکان اینکه با او باشم نبود. بعد از مدتی دوست صمیمی اش خ به من نزدیک شد. با هم وارد رابطه شدیم. هنوز جرقه هایی با شین دارم. این جرقه ها باعث می شوند از خ متنفر شوم. تابستان را با فکر ب گذراندم. پرفکت ترین کسی که دیده ام. حتی از شین...
ادامه مطلب